ميرسهمهر امسال خيلي كم لطفه ك آغاز هيچي برام نيست  ...

مهر زده زير دلش و بي مهر شده ...

اصلن نمدونم آغازي ميخوام ...

حالم خوبه بخدا ... مشكلي نيست ...

ولي ي چي تو دلم بهم نهيب ميزنه ك قافله رفت و جا موندي ...

احساس كسي رو دارم ك دير به فرودگاه ميرسه و برواز علي رغم هميشه تاخير نداشته و هوابيما ميبره و جا ميمونه ...

حس كسي رو دارم ك با كلي سختي ميره و ميرسه ب جايي ك باس كارشو شروع كنه و در مقابل وسيله اصلي كارشو همراش نبرده ...

مثل دانشجويي ك ي ديقه از امتحان الكترونيكي مونده ميرسه سر جلسه و تا نام كاربري و رمزشو بزنه سيستم بسته ميشه ...

حس دانش آموزي ك ي سال درس ميخونه و سر جلسه كنكورش طي ي اتفاق غير مترقبه همه چي بر ...

از بس كلي تلاشم نتيجه اي نگرفتم ...

غبطه ميخورم ب زندگي بعضي از دور و بريام ...و در مقابل قدمي هم ب بيش نمتونم بردارم ...

ن اينكه نخوام ... نـــــــ ... نميشه ... انگار ي توب آهني چند تني ب بام بسته شده ك نميذاره جلوتر از اين برم ....

بهتر بگـــــــم ....

تــــو سكــــــونـــــ گيــــــر كـــــــردمـــــــ !

 

منبع اصلی مطلب : خيلي دور ، خيلي نزديك
برچسب ها : ميرسه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : 47